نخستین نــــــــــــگاه

نخستین نــــــــــگاهی که مارا به هم دوخت ،
نخستین ســــــــــلامی که در جان ما شعله افروخت،
نخستین کـــــــــــلامی که دل های مارا
به بوی خوشِ آشنایی سپرد و
به مهمانیِ عشـــــــــق برد،
پر از مهر بودی!
پر از نور بودم!
همه شوق بودی!
همه شور بودم!
چه خوش لحظه هایی که دزدانه ازهم
نــــــگاهی ربودیم و رازی نهفتیم!
چه خوش لحظه هایی که ((میخواهمـــــــــــت )) را
به شرم و خموشی ،نگـفتیم و گـفتیم!

دو آوای تنهــــای سرگشته بودیم
رها در گذرگاهِ هستـــــــــی
به سویِ هم از دور ها پۤر گشودیم .
چه خوش لحظه هایی که در پردۀ عشــــــــــق،
چو یک نغمۀ شاد، باهم شکــفتیم!

چه شب ها،چه شبها که همراه حافظ
در آن کهکشان های رنگین ،
در آن بی کران های سر شار از نرگس و نسترن
یاس و نسرین،
ز بسیاریِ شوق و شادی نخفتیم!

تو با آن صفای خدایی
تو با آن دل و جانِ سرشار از روشنایی
ازین خاکیان دور بـــــودی .
من آن مرغِ شیدا
در آن باغِ بالنــــده در عطر و رؤیا،
بر آن شاخه های فرا رفته تا عالمِ بی خیالی ،
چه مــــــــــــغرور بودم...
چه مـــــــــــــغرور بودم...!

من و تـــــــو چه دنیای پهناوری آفریدیم !
من و تـــــــو به سویِ افق های نا آشنا پَر کشیدیم.
من و تـــــــو،ندانسته دانسته ،
رفتیم و رفتیم و رفتیـــــــــم ،
چنان شاد ،خوش ،گرم ، پویا ،
که گفتی به سر منزلِ آرزو هـــــا رسیدیم !
دریغــــا!دریغــــا!ندیدیم
که دستی درین آسمان ها ،
چه بر لوحِ پیشانی ما نوشته ست!
دریغا،در آن قصه ها و غزل ها نخواندیم ،
که آب و گلِ عشـــــق با غم سرشته ست!
فریب و فســـــــــــــــــــــونِ جهان را
تو کر بودی ای دوست ،
من کـــــــــور بودم...!

از آن روزها ــــ آه! ــــ عمری گذشته ست
من و تو دگرگونه گشتیم،
دنیا دگرگونه گشته ست!
درین روزگارانِ بی روشنایی ،
درین تیره شب های غمگیـــــن که دیگر
ندانی کجایم،
ندانم کـــــــــــــــــــــــــجایی،

چو با یادِ آن روزها می نشینم
چو یاد تورا پیش رو می نشانم
دلِ جاودان عاشقــــــــم را
به دنبالِ آن لحظـــــه ها می کشانم

سرشکـــــی به همراهِ این بیت ها ،می فشانم :
نخستین نـــــــــــــــگاهی که ما را به هم دوخت،
نخستین سلامـــــــــــــــی که در جانِ ما شعله افروخت ،
نخستین کلامــــــــــــــــی که دل های ما را
به بوی خوشِ آشنایی سپرد و
به مهمانی عــــــــــــــــــــشق برد....
پُر از مهر بودی !
پُر از نور بودم !...

(فریدون مشیری)