مرگ احساس
داستان رو از جایی شروع میکنم که حرف اکثر عاشق ها هستش
روزی بود که ما تازه بدنیا اومده بودیم و اطرفیانمان میخندیدن.
روزی بود که تو بغل مامان بابا بودیم.
روزی بود که وقتی برا اولین بار راه میرفتیم زمین میخوردیم
روزی یکم بزرگ شدیم و رفتیم مدرسه دوره ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان و...
روزی هم رسید که دوست داشتن رو تو خودمون احساس کردیم و دوست داشتن رو تو زندگیمون الگو قرار دادیم دوست داشتیم این دوست داشتن ها متفاوته برای همه یکی یه شخص خاصی رو دوست داشت و یکی و یه چیز دیگه و ...
من دوست داشتن از یه شخص خاص رو میخوام بیارم تو این داستان.
روزی بزرگ شدیم و یه شخص خاصی رو تو زندگیمون دوست داشتیم و عاشقش شدیم یه مدتی درست داشتن رو هم به اون یاد دادیم و اونم دوست داشتنی ها رو برا ما یاد داد ولی هیچ وقت برای همدیگه دل کندن رو یاد ندادن که اگه یه روز داستان به مرگ احساس کشیده شد دل کندن رو هم یاد بگیرن هیچ وقت این کار رو نکردن و مدتها با هم سر کردن و خوش شدن شب و روزشون یکی شد و تو خواباشون هم با هم بودن دیگه طوری شد که خیلی به هم وابسته شدن و خواستن که با هم ازدواج کنن.
حالا میگید چه خوب، ولی....
ولی این داستان اسمش مرگ احساسه.
پسر به خانوادش گفت و دختر هم به خانواده خودش ولی با مخالفت هر دو خانواده مواجه شد یعنی اون لحظه ای که باید از هم دیگه دل بکنن و اونو هم به همدیگه یاد نداده بودن هر چی کردن و هر جا رفتن جز مخالفت چیزی نشنیدن به این میگن مرگ احساس تو خانواده ها که جز بازی کردن با زندگی دو عاشق چیز دیگه ای نیس یعنی این دو باید بعد از مدتها ازهم دل بکنن که اونو هم بلد نیستن این ماجرا همین جوری رو هوا معلق میمونه تا که یه روز این دو نفر خسته میشن از زندگی و به تهش میرسن و همه چی جلو چشمشون خراب میشه قرار میزارن میرن برای آخرین بار به بیرون تا دل کندن رو به هم یاد بدن ولی هر کاری کردن نتونستن یاد بگیرن دست تو دست هم همدیگه رو بغل کردن و تیغ رو کشیدن به شاه رگشون و ابدی شدن وقتی که پیداشون میکنن و صحنه رو میبینن، میبینن که این دو تا چقد همدیگه رو دوست داشتن که این بلا رو به سرشون اوردن تو جیب هر دو تاشون وصیت نامشون رو پیدا میکنن و میخونن پسر فقط نوشته بود مرگ احساس، دختر هم اسم پسره رو نوشته بود و بعد تیغ رو شاه رگشون و پشیمونی دو خانواده گریه و زاری که این بار این دو عاشق میخندیدن و اطرافیان گریه میکردن.
نه تو رو خدا این کار رو نکنید ازتون خواهش میکنم دو نفری رو که همدیگه رو دوست دارن جدا نکنید آخرش به بد جایی ختم میشه نکنید این کار مرگ احساس رو تکرار نکنید.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۵ ساعت 1:34 توسط ناصر
|